على محمدى خراسانى

74

شرح منطق مظفر (فارسى)

را به شكل خاصى نوشتند و هر كلمه‌اى را براى معنايى قرار دادند تا به جاى احضار الفاظ از اين نقوش خطيه استفاده كنند پس گويا خط ، وجود لفظ است و لفظ همان وجود خط ، البته نويسنده اولا و بالذات خطوط و نقوش را ايجاد مىكند و ثانيا و بالعرض و به‌واسطهء آن‌ها الفاظ را پديد مىآورد پس يك وجود است كه ينسب الى الكتابة حقيقة و اولا و بالذات و الى اللفظ مجازا و ثانيا و بالعرض . وجودات كتبيه هم از امور اعتباريه هستند كه تابع اعتبار معتبر هستند و هر زمان كه تصميم بگيرد كه چيز ديگر يا نوع ديگرى نوشته شود مسئله تغيير مىيابد . پس انسانها در مقام افاده و استفاده هم محتاج به الفاظ و گفتار هستند و هم نيازمند نوشتار . شايان گفتن است كه هنگام كتابت در حقيقت ميان وجودات اربعهء اشياء ، ترتّب است يعنى وجود كتبى احضاركنندهء الفاظ است و الفاظ احضاركننده معانى در ذهن مخاطب هستند و معانى ذهنيه حاكى از وجودات خارجيهء اشياء هستند و در حقيقت اوّل وجود خارجى است دوّم وجود ذهنى و سوم وجود لفظى و چهارم وجود كتبى . بقول مرحوم خواجه نصير الدين طوسى قدس سره القدوسى : للشىء وجود في الأعيان ، و وجود في الأذهان ، و وجود في العبارة ، وجود في الكتابة ، و الكتابة تدل على العبارة و هي على المعنى الذهنى ، و هما دلالتان وضعيتان تختلفان باختلاف الأوضاع و للذهنى على الخارجى دلالة طبيعة لا تختلف أصلا . « 1 » حاجى سبزوارى در شرح منظومه مىگويند : اذا في الوجودات الأمور رابطة * يرشد كم صناعة المغالطة « 2 » و تلك عينى و ذهنى طبع * ثمة لفظى و كتبى وضع النتيجه با قطع‌نظر از مقام افاده و استفاده و نقل افكار و انديشه‌ها به ديگران يك انسان متفكّر كه در كتابخانهء شخصى خود نشسته و مشغول مطالعه و بررسىهاى علمى و عقلى است باز هم به مباحث الفاظ ، آشنايى به احوالات گوناگون لفظ از مفرد و مركب ،

--> ( 1 ) . شرح اشارات ، جلد اوّل ، ص 21 . ( 2 ) . منظومه ، ص 11 .